الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

30

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

ناشايست ، شاخ و برگى را به داس زبان ، درو نكند ، او را سرنگون به دوزخ مىاندازند ؟ » « 1 » 7 - ريا در عبادات زاهدى گفته است : مدّت سى سال ، در صف پيشين ، نماز گزاردم . روزى بنا به عذرى ، از صف اوّل باز ماندم . در صف اوّل ، جاى ايستادن نيافتم . پس در صف دوم ايستادم . در وجودم خجالتى از اين‌كه مردم بر من مىنگرند ، احساس كردم و به صف اوّل بازگشتم . آن‌گاه دريافتم كه همهء نمازهايم در اين مدّت سى سال ، آلوده به عجب و ريا و آميخته با لذّت نگاه مردم بر من و اين‌كه مرا از سبقت گيرندگان در كارهاى خير ببينند ، بوده است ؛ از همين‌رو ، قضاى نماز سى سال را به جاى آوردم . 8 - عزلت علماى اعلام گفته‌اند : عزلت بى « عين » علم زلّت ( لغزش ) و بى « زاى » زهد ، علّت ( مرض ) است . 9 - هديهء حكيم از سخنان « بزرگمهر » حكيم است كه گفته : مرا با دشمنان ، عداوت و نفاق بسيار افتاد ، ولى دشمنى را از نفس خود ، دشمن‌تر نديدم . با شجاعان و درّندگان درآويختم ، ولى كسى چون انيس بد بر من غلبه نكرد . اطعمهء لذيذ را تناول و زنان حورا پيكر را ، مصاحبت نمودم ، ليكن از عافيت ، لذيذتر مشاهده نكردم . در مبارزهء با نام‌آوران ورزيده ، از زن سليطه غالب‌تر نيافتم . بسى آب ناخوش نوشيده‌ام ، ولى شربتى را تلخ‌تر از شربت فقر نيافتم . بارها هدف تير و سنگ شدم و از سخنان بدى كه از دهان محق جارى شود ، صعب‌تر نپنداشتم . اموال و ذخاير را بر مستمندان احسان نمودم و ثوابى بر من ، به از اين‌كه گمراهى را به طريق حق دلالت سازم ، معلوم نشد . با نزديكى به پادشاهان و ثناگويى ايشان ، مسرور شده‌ام و بهتر از خلاصى از خدمت ايشان ، هديه‌اى نيافتم .

--> ( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 23 .